
بهترین فیلمهای Dreamcore و Weirdcore؛ سفر به دنیای خوابهای عجیب و فضاهای لیمینال
مقدمه
آیا تا به حال خوابی دیدهاید که در آن همه چیز آشنا به نظر میرسد، اما همزمان حسی از ترس، دلتنگی و غربت را در دلتان بیدار میکند؟ یا تصاویری از راهروهای خالی، استخرهای بدون آب و آسمانهای غیرطبیعی دیدهاید که نمیتوانید چشم از آنها بردارید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، شما با زیباییشناسی “Dreamcore” (دریمکور) و “Weirdcore” (ویردکور) آشنا هستید. این ترندهای اینترنتی که در سالهای اخیر در تیکتاک و پینترست منفجر شدهاند، ریشه عمیقی در سینمای سوررئال و روانشناختی دارند.
در دنیای سینما، فیلمهایی وجود دارند که دقیقاً همین حس را منتقل میکنند: حس گیر افتادن در یک رویای تبآلود یا قدم زدن در مرز بین واقعیت و توهم. این فیلمها با استفاده از “فضاهای لیمینال” (Liminal Spaces) یا همان فضاهای گذار و بینابینی، مخاطب را به چالش میکشند. در این مقاله، ما به سراغ فیلمهایی میرویم که وایب Dreamcore و Weirdcore دارند؛ فیلمهایی که منطق در آنها رنگ میبازد و احساسات خام جایگزین روایتهای خطی میشوند. اگر آمادهاید که مرز بین بیداری و رویا را گم کنید، با ما همراه باشید.
بدنه اصلی: وقتی سینما شبیه به یک خواب عجیب میشود
۱. تعریف زیباییشناسی دریمکور و ویردکور در سینما
قبل از معرفی فیلمها، باید بدانیم دنبال چه هستیم. Dreamcore معمولاً بر حس نوستالژی، تصاویر مات، رنگهای پاستلی و فضاهای رویایی تمرکز دارد که گاهی آرامشبخش و گاهی کابوسوار هستند. در مقابل، Weirdcore بیشتر بر پایه تصاویر با کیفیت پایین، متنهای عجیب و حس آشفتگی و اضطراب بنا شده است. در سینما، این دو سبک در فیلمهایی نمود پیدا میکنند که از دکورهای مصنوعی، نورپردازیهای غیرطبیعی و سکوتهای طولانی استفاده میکنند. هدف این فیلمها ترساندن شما با هیولا نیست، بلکه ایجاد حسی از “ناآشنا بودن” (Uncanny Valley) در محیطهای آشناست.
۲. معرفی ترومن شو (نمایش ترومن)
شاید در نگاه اول، فیلم “نمایش ترومن” یک درام کمدی به نظر برسد، اما با عینک Dreamcore، این فیلم یکی از ترسناکترین آثار در مورد واقعیت مصنوعی است. شهر “سیهیون” با آن آسمان همیشه آبی، خانههای بینقص و لبخندهای مصنوعی همسایگان، تعریف دقیقی از یک فضای لیمینال است. همه چیز بیش از حد تمیز و مرتب است، درست مثل خوابی که میدانید واقعی نیست اما نمیتوانید از آن بیدار شوید. حس کلاستروفوبیا (تنگنا هراسی) در فضای باز، دقیقاً همان چیزی است که زیباییشناسی Weirdcore به دنبال آن است. لحظهای که ترومن به انتهای افق میرسد و دیوار آسمان را لمس میکند، اوج تجلی این ژانر است.

۳. معرفی ویواریوم (Vivarium)
اگر بخواهیم فقط یک فیلم را به عنوان پرچمدار ژانر Weirdcore معرفی کنیم، آن فیلم “ویواریوم” است. داستان زوجی که در یک شهرک مسکونی با خانههای سبز یکشکل گیر میافتند. ابرها شبیه نقاشیهای کودکانه هستند، هیچ بادی نمیوزد و هیچ صدایی جز صدای خودشان شنیده نمیشود. این فیلم تجسم خالص “فضای لیمینال” است؛ جایی که نه مقصدی وجود دارد و نه مبدایی. تکرار بیپایان خانهها و حس پوچی و بیزمانی، بیننده را دچار سرگیجهای فلسفی میکند. ویواریوم به ما نشان میدهد که چطور “عادی بودن” میتواند به ترسناکترین عنصر یک فیلم تبدیل شود.
۴. معرفی درخشش ابدی یک ذهن پاک (Eternal Sunshine of the Spotless Mind)
این فیلم شاهکار میشل گوندری، جنبه احساسی و نوستالژیک Dreamcore را هدف قرار میدهد. وقتی خاطرات جوئل در حال پاک شدن هستند، ما شاهد فروپاشی جهان اطراف او هستیم. کتابخانهای که کتابهایش سفید میشوند، خانهای که در ساحل فرو میریزد و چهرههایی که محو میشوند. این تصاویر دقیقاً شبیه به منطق خواب هستند. فیلم با استفاده از نورهای نرم و لوکیشنهای برفی و سرد، حسی از ملankولی (اندوه) شیرین را ایجاد میکند که هسته اصلی زیباییشناسی Dreamcore است.
۵. معرفی شهر اشباح (Spirited Away)
انیمیشنها بستر فوقالعادهای برای این ژانر هستند و میازاکی استاد خلق دنیاهای عجیب است. سکانس قطار در “شهر اشباح”، جایی که چیهیرو با مسافران سایهوار در میان اقیانوس سفر میکند، یکی از مشهورترین تصاویر Dreamcore در تاریخ سینماست. حس تنهایی، سکوت و گذر از یک دنیای ناشناخته، تمام المانهای این سبک را در خود دارد.
نتیجهگیری
فیلمهایی با وایب Dreamcore و Weirdcore برای همه سلیقهها مناسب نیستند. آنها از مخاطب میخواهند که منطق روزمره را کنار بگذارد و در اقیانوسی از احساسات متناقض غرق شود. این فیلمها به ما یادآوری میکنند که سینما فقط ابزاری برای قصهگویی نیست، بلکه پنجرهای است به ناخودآگاه ما؛ جایی که ترسها و آرزوهایمان در قالب تصاویری عجیب و سوررئال جان میگیرند. اگر به دنبال تجربهای متفاوت هستید که تا مدتها ذهن شما را درگیر کند، تماشای این آثار را در اولویت قرار دهید.