راهرویی خالی و بی‌پایان با نورپردازی سرد و اتمسفر ترسناک؛ نمونه‌ای از فضاهای بینابینی در سینما

چرا Liminal Spaces ترسناک است؟

 

وحشت در راهروهای خالی: چرا ترند “Liminal Spaces” (فضاهای بینابینی) ترسناک‌ترین ژانر جدید سینماست؟

مقدمه:

آیا تا به حال در یک فرودگاه خالی در ساعت ۳ صبح قدم زده‌اید؟ یا در راهروهای یک مدرسه وقتی همه دانش‌آموزان رفته‌اند؟ حسی که در این مکان‌ها تجربه می‌کنید، ترکیبی عجیب از آرامش، دلتنگی و یک اضطراب عمیق است. انگار زمان متوقف شده و واقعیت کمی تغییر کرده است. این حس دقیقاً همان چیزی است که به آن “Liminality” یا “فضای بینابینی” می‌گویند.

در سال‌های اخیر، این مفهوم از بحث‌های معماری و روانشناسی خارج شده و به یکی از داغ‌ترین ترندهای سینمای وحشت تبدیل شده است. دیگر هیولاها، ارواح خبیث یا قاتلان نقاب‌دار عامل اصلی ترس نیستند؛ بلکه خودِ “فضا” است که شما را می‌ترساند. فضاهای بینابینی، مکان‌های گذری هستند؛ جایی که قرار نیست در آن بمانیم، بلکه فقط از آن عبور می‌کنیم. اما وقتی در این فضاها گیر می‌افتیم، مغز ما شروع به ساختن سناریوهای وحشتناک می‌کند. در این مقاله بررسی می‌کنیم که چرا یک راهرو خالی با نور نئونی وزوزکننده، می‌تواند از هر هیولایی ترسناک‌تر باشد.

معرفی فضاهای لیمینال (Liminal Spaces): چرا می‌ترسیم؟

واژه “Liminal” از ریشه لاتین “Limen” به معنای “آستانه” می‌آید. این فضاها نه مبدأ هستند و نه مقصد؛ آن‌ها “میان” هستند. راهروها، راه‌پله‌ها، پارکینگ‌های طبقاتی خالی، لابی هتل‌ها و ایستگاه‌های مترو نمونه‌های بارز آن هستند.

چرا این مکان‌ها در فیلم‌های ترسناک این‌قدر موثرند؟ پاسخ در “دره همگن” (Uncanny Valley) نهفته است. این مکان‌ها برای حضور انسان طراحی شده‌اند، اما وقتی انسانی در آن‌ها نیست، “غلط” به نظر می‌رسند. ذهن ما انتظار دارد در یک مرکز خرید شلوغی و سروصدا ببیند؛ وقتی با سکوت مطلق و چراغ‌های روشن مواجه می‌شود، سیگنال خطر می‌فرستد: “چرا کسی اینجا نیست؟ نکند چیزی در کمین است؟”

سینمای وحشت مدرن، به‌ویژه ترندهای اینترنتی مثل “The Backrooms”، دقیقاً روی همین نقطه ضعف دست می‌گذارند. آن‌ها به جای پرش‌های ناگهانی (Jumpscare)، از تعلیق و انتظار بی‌پایان استفاده می‌کنند.

از هتل اورلوک تا اتاق‌های پشتی: تکامل وحشت فضایی

اگرچه اصطلاح “Liminal Space” جدید است، اما استفاده از آن در سینما سابقه دارد. استنلی کوبریک در شاهکار خود، “درخشش” (The Shining)، استادانه از این تکنیک استفاده کرد. هتل اورلوک پر از راهروهای طولانی، فرش‌های با طرح‌های تکرار‌شونده و فضاهای بزرگی است که خالی از سکنه‌اند.

سکانس معروف سه‌چرخه‌سواری “دنی” در راهروها را به یاد بیاورید. ترس ما در آن صحنه ناشی از دیدن روح نیست، بلکه ناشی از انتظارِ دیدن چیزی در انتهای آن پرسپکتیو طولانی و متقارن است. کوبریک به ما نشان داد که معماری می‌تواند شخصیت منفی اصلی فیلم باشد.

اما در دهه ۲۰۲۰، این مفهوم با فیلم‌های تجربی مثل “Skinamarink” به اوج رسید. این فیلم که بودجه‌ای بسیار اندک داشت، تماماً بر پایه نماهای طولانی از دیوارهای خالی، سقف‌های تاریک و اسباب‌بازی‌های رها شده در راهروهای یک خانه بنا شده است. هیچ چهره‌ای به وضوح دیده نمی‌شود. این فیلم ثابت کرد که برای ترساندن مخاطب نسل جدید، نیازی به جلوه‌های ویژه گران‌قیمت نیست؛ کافیست آن‌ها را در یک فضای آشنا اما “تغییر یافته” حبس کنید.

زیبایی‌شناسی نوستالژیک و ترسناک

یکی از ویژگی‌های کلیدی ترند فضاهای بینابینی در سینما، ارتباط آن با “نوستالژی” است. بسیاری از این فضاها شبیه مکان‌هایی هستند که ما در کودکی دیده‌ایم: زمین‌های بازی خالی، استخرهای سرپوشیده قدیمی یا مراکز خریدی که معماری دهه ۹۰ دارند.

این تصاویر حسی شبیه به یک خواب فراموش‌شده (Fever Dream) را تداعی می‌کنند. فیلم‌سازان با استفاده از فیلترهای قدیمی، نویزهای تصویری (Grain) و صدای محیطی (Ambient) خفه، این حس را تقویت می‌کنند. این نوع وحشت به جای اینکه فریاد بزند، زمزمه می‌کند. فیلم‌هایی که از این استتیک استفاده می‌کنند، معمولاً داستان مشخصی ندارند؛ آن‌ها یک “تجربه” هستند. مخاطب احساس می‌کند در حال تماشای یک نوار ویدیویی ممنوعه است که از یک واقعیت موازی به دستش رسیده.

چرا این ترند اکنون محبوب شده است؟

شاید بتوان گفت دوران قرنطینه و پاندمی کرونا، کاتالیزور اصلی این ژانر بود. ناگهان تمام دنیا تبدیل به یک فضای بینابینی شد. خیابان‌های خالی، مدارس بدون دانش‌آموز و شهرهای ارواح، تصاویری بودند که ما هر روز می‌دیدیم. سینماگران این حس تنهایی جمعی را گرفتند و آن را به هنر تبدیل کردند.

علاوه بر این، در دنیای دیجیتال و پرسرعت امروز، “سکوت” و “خلاء” ترسناک شده است. ما عادت داریم همیشه با اطلاعات بمباران شویم. فیلم‌های لیمینال با ارائه تصاویر ثابت و طولانی، ما را مجبور می‌کنند با ذهن خودمان تنها شویم و این دقیقاً همان جایی است که ترس واقعی شکل می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

ترند “Liminal Spaces” در فیلم‌های ترسناک نشان می‌دهد که تعریف ما از وحشت در حال تغییر است. ما دیگر فقط از هیولاها نمی‌ترسیم؛ ما از تنهایی، از گم شدن در زمان و از فضاهایی که آشنا اما بیگانه‌اند، می‌ترسیم.

این فیلم‌ها به ما یادآوری می‌کنند که گاهی اوقات، ترسناک‌ترین چیز در اتاق، خودِ اتاق است. اگر به دنبال تجربه‌ای متفاوت از سینمای وحشت هستید که تا مدت‌ها بعد از تیتراژ پایانی شما را رها نکند، به سراغ فیلم‌هایی بروید که در آن‌ها راهروها طولانی‌تر از حد معمول‌اند و چراغ‌ها با صدای وزوز سوسو می‌زنند. فقط مراقب باشید؛ ممکن است راه خروجی وجود نداشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه داستان فیلم را اسپویل می‌کند؟

logo دانلود اپلیکیشن کافه مدیا از کافه بازار