
معرفی نئون نوآر (Neon Noir)
مقدمه: وقتی تاریکی رنگ میگیرد
سینمای نوآر کلاسیک دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی را با کنتراست شدید سیاه و سفید، کارآگاهان خسته، خیابانهای خیس و زنانی فریبنده (Femme Fatale) میشناسیم. اما چه اتفاقی میافتد اگر همان بدبینی، جنایت و فساد اخلاقی را برداریم و آن را در حمامی از نورهای مصنوعی نئون غرق کنیم؟ نتیجه، تولد ژانری خیرهکننده به نام “Neon Noir” (نئون نوآر) است. در این فیلمها، تاریکی مطلق وجود ندارد؛ بلکه تاریکی با نورهای نئونی صورتی، آبی، بنفش و سبز رنگآمیزی شده است. این ژانر ترکیبی از حس نوستالژی دهه ۸۰ و آیندهنگری سایبرپانکی است. در این مقاله میخواهیم به عمق این اقیانوس نوری شیرجه بزنیم و ببینیم چرا این سبک بصری تا این حد بر سینمای مدرن تأثیر گذاشته است.
پالت رنگی: زبان بصری انزوا
برخلاف فیلمهای معمولی که نورپردازی صرفاً برای دیده شدن صحنه است، در نئون نوآر، نور و رنگ “روایتگر” داستان هستند. کارگردانانی مثل نیکلاس ویندینگ رفن (Drive, Only God Forgives) و دنی ویلنوو (Blade Runner 2049) استادان این سبک هستند.
رنگها در این فیلمها کدگذاری شدهاند. معمولاً رنگهای سرد مثل آبی یخی، فیروزهای و بنفش برای نشان دادن تنهایی، تکنولوژی بیروح و انزوای قهرمان داستان استفاده میشوند. در مقابل، رنگهای گرم و تند مثل قرمز خونی، صورتی نئونی و نارنجی، هشداردهنده خطر، خشونت ناگهانی یا وسوسههای جنسی هستند. این تضاد رنگی (معمولاً ترکیب آبی و نارنجی یا Teal and Orange) فضایی رویاگونه و در عین حال کابوسوار ایجاد میکند. شهر در این فیلمها همیشه بیدار است، اما ساکنانش در خوابگردی دائمی به سر میبرند. باران نیز عنصر حیاتی دیگری است؛ قطرات باران روی شیشه ماشین یا آسفالت خیابان، مثل منشور عمل میکنند و نورهای نئون را در تمام قاب پخش میکنند تا حس سردرگمی و زیبایی بصری را دوچندان کنند.
قهرمانان خاموش در شهرهای پرهیاهو
شخصیتپردازی در نئون نوآر وامدار نوآر کلاسیک است، اما با تغییراتی مدرن. قهرمان داستان (که اغلب ضدقهرمان است) معمولاً مردی کمحرف، منزوی و دارای اصول اخلاقی خاکستری است. فیلم Drive (2011) شاهکار این مدل شخصیتپردازی است. “راننده” (با بازی رایان گاسلینگ) تقریباً دیالوگی ندارد. او با ژاکت عقربنشان خود در لسآنجلس میراند و احساساتش نه از طریق کلمات، بلکه از طریق موسیقی و نورپردازی به ما منتقل میشود.
در نئون نوآر، شهر خودش یک کاراکتر است. شهرهایی مثل لسآنجلس، توکیو یا هنگکنگ در این فیلمها به هیولاهایی درخشان تبدیل میشوند. زرقوبرق ظاهری شهر با فساد و جنایتی که در زیر پوست آن جریان دارد، تضادی کنایهآمیز میسازد. این فیلمها نقدی بر مصرفگرایی و دنیای مدرن هستند؛ دنیایی که ظاهرش زیبا و رنگارنگ است، اما باطنش پوسیده و بیرحم.
موسیقی: ضربان قلب نئونی
نمیتوان از نئون نوآر حرف زد و موسیقی آن را نادیده گرفت. موسیقی متن این آثار معمولاً در سبکهای الکترونیک، سینتویو (Synthwave) یا رتروویو است. صدای سینتیسایزرهای آنالوگ دهه ۸۰، حسی از ملانکولی و تعلیق را ایجاد میکند. موسیقی فیلمهایی مثل Good Time یا Uncut Gems (برادران سفدی) با ریتم تند و الکترونیک خود، اضطراب شخصیتها را مستقیماً به رگهای بیننده تزریق میکنند. در Blade Runner، موسیقی ونجلیس فقید، فضایی اثیری و روحانی به شهری مکانیکی میبخشد. این موسیقیها به مخاطب میگویند که در این دنیای مصنوعی، هنوز قلبی (هرچند ضعیف) میتپد.
چرا نئون نوآر ما را مسحور میکند؟
جذابیت نئون نوآر در توانایی آن برای “زیبا نشان دادن زشتی” است. یک کوچه کثیف پر از زباله، یک متل ارزانقیمت یا یک صحنه جرم خونین، وقتی زیر نور نئون بنفش قرار میگیرند، تبدیل به یک اثر هنری میشوند. این ژانر نوعی “غم شیرین” را القا میکند؛ حسی شبیه به رانندگی در اتوبان در ساعت ۳ صبح وقتی که شهر خالی است. نئون نوآر به ما اجازه میدهد تا با ایمنی کامل، به تاریکترین زوایای دنیای مدرن خیره شویم و از زیبایی بصری آن لذت ببریم.
نتیجهگیری
فیلمهای نئون نوآر ثابت کردهاند که ژانر جنایی نیازی به سیاه و سفید بودن ندارد. این فیلمها ضیافتی برای چشمها و گوشها هستند. با ترکیب داستانهای تلخ درباره تنهایی و انتقام، با زیباییشناسی بصری اشباعشده و موسیقیهای الکترونیک، نئون نوآر تجربهای حسی را رقم میزند که تا مدتها در ذهن مخاطب باقی میماند. اگر به دنبال فیلمی هستید که شما را در اتمسفر خود غرق کند، به دنبال نورهای نئون در تاریکی بگردید.