
روانشناسی جذابیت فیلمهای غمگین و تراژیک
مقدمه:
چرا ما پول میدهیم، بلیت میخریم و دو ساعت از وقت ارزشمندمان را صرف میکنیم تا قلبی شکسته، چشمانی قرمز و روحی آزرده داشته باشیم؟ منطق حکم میکند که انسان به دنبال لذت و شادی باشد و از درد دوری کند. اما در دنیای سینما، ما اغلب به دنبال غم هستیم.
فیلمهایی مثل “دفترچه خاطرات” (The Notebook)، “مسیر سبز” (The Green Mile) یا انیمیشن ویرانگر “مدفن کرمهای شبتاب”، نه به خاطر اینکه حال ما را خوب میکنند، بلکه دقیقاً به این خاطر که ما را در هم میشکنند، شاهکار محسوب میشوند. فیلسوفان این پدیده را “پارادوکس تراژدی” مینامند. در این مقاله، لایههای پنهان روانشناسی پشت این پدیده را کنار میزنیم تا بفهمیم چرا “گریه کردن خوب” برای سلامت روان ما ضروری است.
۱. کاتارسیس: اتاق امنِ تخلیه هیجانی
ارسطو، فیلسوف یونان باستان، هزاران سال پیش پاسخی برای این سوال داشت: کاتارسیس (Catharsis) یا پالایش روانی.
زندگی واقعی پر از استرسها، غمهای سرکوب شده و فشارهای اجتماعی است. ما در محل کار، دانشگاه یا در روابط خانوادگی مجبوریم “قوی” باشیم. جامعه مدرن اغلب غم را نشانه ضعف میداند و ما یاد گرفتهایم که بغضهایمان را قورت دهیم. سینما یک “فضای امن” فراهم میکند.
وقتی با دیدن مرگ جک در “تایتانیک” یا جدایی میا و سباستین در “لالا لند” گریه میکنید، در واقع دارید غمهای انباشته شده خودتان را تخلیه میکنید، اما به بهانهای امن و غیرشخصی. شما برای شخصیت فیلم گریه میکنید، اما ناخودآگاهِ شما دارد برای شکستهای عشقی، از دست دادنها و ناکامیهای خودتان اشک میریزد. این گریه باعث میشود بعد از تمام شدن فیلم، با وجود اندوه، احساس سبکی و آرامش عجیبی داشته باشید. گویی روح دوش گرفته است.
۲. شیمیِ مغز و پاداش بیولوژیک
از نظر علمی، تمایل به فیلمهای غمگین مازوخیسم نیست، بلکه تلاشی برای تنظیم شیمی مغز است. تحقیقات نشان دادهاند که گریه کردن ناشی از احساسات (نه گریه ناشی از پوست کندن پیاز)، باعث ترشح مسکنهای طبیعی در بدن میشود.
تماشای یک درام سنگین باعث ترشح اکسیتوسین (هورمون عشق، اعتماد و دلبستگی) و اندورفین (مسکن طبیعی بدن) میشود. این ترکیب شیمیایی باعث میشود پس از یک گریه طولانی، حسی از کرختی مطبوع و آرامش عمیق را تجربه کنید. در واقع، مغز ما با دیدن رنج دیگران و همدلی با آنها، به ما پاداش میدهد تا پیوندهای اجتماعیمان تقویت شود.
۳. تمرینِ همدلی و هوش هیجانی
فیلمهای غمگین باشگاه بدنسازی برای عواطف ما هستند. کسانی که با فیلمها گریه میکنند، برخلاف تصور عموم، ضعیف نیستند؛ بلکه دارای هوش هیجانی (EQ) و همدلی بسیار بالایی هستند.
وقتی ما دردِ شخصیتهای خیالی را حس میکنیم، در واقع داریم “انسان بودن” را تمرین میکنیم. این تجربه مشترک به ما یادآوری میکند که در رنج کشیدن تنها نیستیم. رنج، بخشی جداییناپذیر و جهانشمول از تجربه بشری است. وقتی میبینیم قهرمان داستان با بیماری، فقر یا مرگ عزیزانش دست و پنجه نرم میکند، احساس تنهایی کمتری میکنیم. این فیلمها دیواری که بین “من” و “دیگران” وجود دارد را فرو میریزند.
۴. مقابله با مثبتاندیشی سمی (Toxic Positivity)
در دنیای اینستاگرام و شبکههای اجتماعی که همه چیز فیلتر شده و شاد به نظر میرسد، ما در محاصره “مثبتاندیشی سمی” هستیم. به ما گفته میشود همیشه لبخند بزنیم و نیمه پر لیوان را ببینیم. اما این رویکرد واقعی نیست.
فیلمهای غمگین و تراژیک به ما احترام میگذارند چون به ما دروغ نمیگویند. آنها اعتبار احساسات منفی را تایید میکنند. آنها میگویند: “اشکالی ندارد اگر حالت خوب نیست. اشکالی ندارد اگر پایان داستان تلخ است.” این تاییدِ واقعیت، بسیار آرامشبخشتر از یک پایان خوشِ ساختگی و غیرواقعی است. زیبایی در این فیلمها در “حقیقت” نهفته است، حتی اگر آن حقیقت تلخ باشد.
۵. قدردانی و بازگشت به زندگی
یک اثر جانبی شگفتانگیز تماشای فیلمهای تراژیک، حس عمیق قدردانی است. روانشناسان متوجه شدهاند که افراد بلافاصله پس از تماشای فیلمهایی درباره مرگ یا جدایی، تمایل بیشتری به ابراز علاقه به عزیزانشان دارند.
وقتی میبینید که شخصیتهای فیلم چقدر راحت همه چیز را از دست میدهند، ناخودآگاه به زندگی خودتان نگاه میکنید و بابت سلامتی، سقف بالای سرتان یا حضور پدر و مادرتان شکرگزار میشوید. این فیلمها ما را از روزمرگی و خواب غفلت بیدار میکنند و باعث میشوند عزیزانمان را محکمتر در آغوش بگیریم.
نتیجهگیری
دفعه بعد که هوس کردید یک فیلم غمگین ببینید و حسابی گریه کنید، جلوی خودتان را نگیرید. اشکهای شما نشاندهنده ضعف نیست، بلکه گواهی بر زنده بودن روح شماست. سینمای غمگین به ما یاد میدهد که قلب شکسته هم میتواند زیبا باشد و اشک ریختن، بارانی است که گرد و غبار روح را میشوید و به ما اجازه میدهد دوباره جوانه بزنیم.